تبليغاتX
طولانی تر از سکوت -
سه شنبه های ساری
 

خوشمزه ترش هم این است که مشغولم مثل سگ... یک تصویر با آبرنگ از جنس همان هایی که توی جعبه شکلات تبریزی ات ریخته بود...
قوزک پشت کمرم.. بالای سرم و آخر – تر هم شد! امضا...
یک هارمونی خوبی است بین آبی که از پله های آپارتمان ( پاگردش را می گویم آخر باران شمال اریب می بارد... من باران مثلن جنوب یا مثلن یزد یا مثلن هر جای دیگر را ندیده ام که بخواهم قضاوت کنم)
ریخت از ته اش به زیر زمین تر... همیشه که آب سر بالا نمی رود یک بار هم از این طرف... از چپ...
من از این خودکار  نیستم ...
احتمالا از لحاظ زاویه هم به کناره های چشمت اریب می بارم... به گوشه های لبت ... حتی ترش این است که به از من هیچی ساطع نشد...
همه جا بارون بود ... مامان اومد نشد شعر رو بلند بلند بخونم! تو بگو خجالت بکش!
هنوز آن مرد در زیر ناودان های ساری نیامده است ... قدم بزنیم... مثلن اش را دارم توی کیفم ... زیپ جلو توی یک کیف کوچک دیگر
یک دخترم از جنس دیجیتال ... از من به دنیا نیامده و دارای یک عدد پدر محترمانه است
چیز دیگری ندارم که به درد شما بخورد ... مثل اساتید سرماخورده ام از آمار متنفرم!
همین یکی بسه ... می خواهم دوباره به درد نخور بشوم...کی کتابت شعر می شه ؟! کی دکوراسیون اتاقم را عوض می کنی؟

 

+ نوشته شده در سه شنبه 10 دی1387ساعت 17:35 توسط منیژه رزاقی (قاصدک) |