تبليغاتX
طولانی تر از سکوت - كاش غزل مي نوشتم!
سه شنبه های ساری
 

كمي به شما علاقمند شده ام. شايد كمي تب دارم! شايد دو تايي تب دارم كه با ماه بازي مي كنيم يا هر اسباب بازي ديگري كه تو بگويي!
قانون زمين با كودكان پدر داري به نتيجه رسيد كه كور بودند و ...
من اونم!... تصدق سرت مادر!...
فصل پاره شدن لباس هاست... فصل تخيل كودكي كه توي جنين ام بالا و پايين پريد... پدر سگ لگد مي اندازد...
فتيله را پايين كشيد و پرده را بالا...
عددها احتياج به بازنويسي ندارند - شاعرانه هم باشد!
آنقدر در مسير قاصدك از ميز از كيف از عينك را رفته و آمده ام و آمده ام و رفت كه حالا همه چيز بوي ادكلن گرفت...
راستش اين ها همه را نوشتم اما امروز همان پنج شنبه است!
و آنقدر صداي تپيدنت را شنيدم كه پرستار – خيره – پرنده مي كشي ام؟
نخوابيدم... امروز بعد از ظهر هم نخوابيدم!
كاش غزل مي نوشتم!
حالا از تا به پنجره دورم... حالم از هر پناهيدن بالا مي آورد و تا ته ام را سوراخ مي كند
توي تكه اي از تنم مي رقصي و تمام نشاني ات را ميكَني در بدنم!
قلبم از پشت سينه مي كند هر شب/ درد دارد همش به تابوتي/ در جنون... در ونوسي كه از من نيست/ در من است و تني كه مي بوسي/ يك غزل از سرم نمي افتد/ يك توهم يك حجاب زرد قشنگ/ يك النگوي ساده ي رينگي/ مرد يك لا قباي من.../ فكر بلبل پريد از ذهنش/ من عبور سوت (كور) يك جسمم/ تا غرورم بيافتد از هنجار/ تا تو را در ته ام كه مي چسبم/ فرض بر اين شد از ديوار/ از فضاي بعدي يك نامعلوم/ زندگي سرش به كار خودش/ تو تمامن مني من از پهلوم/ فكر تكه تكه و يك حرف/ حدس زد و بعد تركيدش/ قافيه از مد افتاد مادر جان!...

 

 

 

                اين قصه را به نفع خودم تمام مي كنم!

 

+ نوشته شده در سه شنبه 5 شهریور1387ساعت 17:3 توسط منیژه رزاقی |