تبليغاتX
طولانی تر از سکوت - اینجا... ایستگاه شانزدهم... امپراتوری... هستش... نیستش!
سه شنبه های ساری

 

من برای یک صفحه مانیتور اعتراف می کنم ...

حسادت در من است و در خودم احساس حسادت می  کنم

و باد فکرم را وزید... تا همین حالا که راستی ات ات این است که اسمش را گذاشته باشم امروز نوشته باشم توی ام

برای عقب نیفتادن همیشه شش مین می کشم جلو را

تا بی سوادان این منطقه... ۲۷۶ ثانیه از قاصدکم است... منتهی علیه چپ هستش در نیستش- پای ساعت ۱۰:۵۱ ب ظ روز دوشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۷

چه خوب که نمی رسم... حوصله ندارم رینگ رینگ دو تا رینگ یک شکل بساز... آخ رسید !

یک توضیح مختصر برای مولف... دوربین عکاسی نشانه شخصیت شماست... بگو دیجیتال... بگو...

من به ابروهایم وازلین می مالم... به شانه هایت کچاب... برای پیوند این دو تا هوووووووووووووووووورا!

یک عده آدم فدرسی ( از همان ها که توی پست فدرس مدرن اند ... ( اصالتن ...

سرو غذا برای همان که گفتم چقدر بگویم امپراطور تور - نیست...به وقت اینجا ایستگاه شانزدهم تا ته اش...

آه خدای بزرگ... خدای بزرگ میشه بگی اسم او-را-ک چی بود؟

آقای آدم هستم... به سلامتی... مبارکه! این موجود اسمش نادر است و در جهان یافت نمی شود...

کران/ چی؟ بابا عکس رو می گم! پفک نخوردی تا حالا؟

موش لعنتی... آخرین بار توی جیب کت سمت چپم پیدایش کردم... از آن روز به بعد هر چه توی جیبم می گردم پیدایت نمی کنم...

در واقع از اصول اولیه خوردن گذشت و خداوند که سیب را آفرید... بعد از ستاره... البته!

هسته اش به من رسیده ... از بین این همه آدم هسته ای ...هست ... هست ... می نویسم ایشان نوشته می شود استادم!

من کاغذ شعرهایم را جلوی دهانم می گیرم و تف می کنم به ش/ع/و/ر/م/ت! تو واوش را بردار!

این دانلود خیلی طول می کشد به عرض خیابان ها و متلب تمام ان تمام شد

 

 

 

 

                                          از به تا نا رسید ....

+ نوشته شده در سه شنبه 18 تیر1387ساعت 23:21 توسط منیژه رزاقی (قاصدک) |