تبليغاتX
طولانی تر از سکوت - به من ... برای دلتنگی هاش!
یعنی توقف حیرت میان اشاره ها
 

اینها مرا عاشق می کند و ... و ...

یک سطر مثلن مثل خودم من شور و ... يك سطر مثلن مثل من !

یک گردنی سیاه که مثلن ست شده با مجموعه های روی میکروفن (این را بلند تر بخوانید: لااقل!)

منم که این من را امروز در حال – اون بالا- هستم ... بدوم توی اتاق... بدوم تا سر مبل...

حسابی شوکه که می شود هان؟ وقتی یک نیمچه رسیده باشم و ... و ... 

کمی هم بی ناموس! تر/خیس!... دارم اسمش را تکرار می کنم...

 هر روز صبح یک راس ساعت... 7:35

دقیقه اش را یادم مانده دقیقن که این را هم از شب قبل اینم این ...

-          دارند این خیابان را گل میگیرند و آب می پاشند و فرش قرمزم را روی
شانه هایت پهن کن

-          من دلتنگم!

عطسه می کنم و – این است که... که... اللهم صل علی... هفتمی را هم بکش...

تا چند روز دیگر ... تقدیم می کند:

وقتی برمیگردم تما/من را شب و روزم و جمعه ها را هم باهم فوتبال و صبح هایش با هم

-          بگو قورررررباغه ( اون قه این غه)

(تو به فکر من نیستی... فکر وسط ابروهام ... فکر فکرم که (نمیفهمی که!)... فکر قاشق که سیرم نمی کند... 

تو همیشه ی خدا درگیر بقیه هستی و سه نقطه ...هایت!

فرقی برات نمی کنه ... من هم که هنوز درد دارم و دلم را به "ماهی" نگفته ام /دارد لیسانس می گیرد

فرقی برای/م نمی کنه... بذار ت ت ... بذار ت ت ... این ها را هم که می روی صورتم سفید می نیمال می نیمال می ... نمال!

توی سی دی هم که نیست ... نیست که بشود سن د کرد... بس که پس می خوری... من که نگران نیستم ...نیستم که نبودی...

به درک بانو!... فرقی برام نمی کنی...

پرم... بنویس نیما جان... دارم اسمش را تکرار می کنم

بنویس... کلاغ پر... قاصدک فوت...

اوت... بیست و پنجم همین ماه ... این هم ( قافیه) بود!

تمام تویی که - باز بدموقعی پیدایت شده... لعنتی!... دارند از این بالای بهمن هم بالاتر می روند...

-          من دلتنگم!

بذار برابر اصل این صندلی و تنباکوی غروبم... و فکر می کنی که می سوزم... پروانه تازه به چهلمین روز درگذشت در گذشته رسیده است... حالا این "که" جای خوبی است که یک شمع دیگر...

قول می دهم که پسر این دفعه ای ام بزرگ تر باشد... وقتی که آدمی ات را می کشت...

برمی دارد و توی نسخه ام نوشت: ب ویتامین های ب رازها را ب گو ب من ب ...خوردم!

مثل آدم های /آهنی/ های اوراک! به روغن سوزی افتاده ام  

 

 

                                        ویرایش عملی سنگسار !!!

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 24 مهر1386ساعت 18:43 توسط منیژه رزاقی ( قاصدک ) |