تبليغاتX
طولانی تر از سکوت
سه شنبه های ساری
 

و تن همین حوالی بود  ... توی چشم هایی که از تب/ن گرد می شوند و شبکه های ماهواره ای که از مد چاق تر... نرسیدی به مانیتورم! – قطعن! (باید این قسمت را به ابتدای سطر ببری )
لپ های قرمزت کجاست؟ آلبالوهای سفیدم ...
اینجا <--  --> فقط ساری است و چیز خاصی در جریان نیست... مثل تو که در این
لباس زن آ نه متولد شدی و... الان وقت ساعت است و آستین های بافتنی پیلورم ...
مشکی بیشتر بهت میاد! و 25 ات نزدیک تر از ولنتاین بود که حتی... خودت را کم کن!
و یا هست... و یا هر چی تو  بگی همین است و یا هست! انگار همین جا پشت ایرانسل بودی و یا...!
اشکی نمونده که شور نباشه... آره ماه نزدیک است! و شیشه از داخل بخار گرفت و من از داخل تر عقیده دارم فروغ سردش است و انگار و مابقی قضایا!
وسط مغزم پکید مثل یک تکه استخوان (دلیلی نمی بینم از... توضیح می دهم!)
قفسه سینه سمت راست این ماجرا و لباسی از من + کمدم و یک دوستش دارم از تو + ... اگه گفتی کجا؟!
نوک انگشتم آره همین صاف تر از نفس های بریده ام ( چرا؟ ) برید!
یک لیوان جهت نعشگی یا نشئگی فرقی نمی کند در هر صورت گفتم تو را از انتها بخوانند ...
و اعتراف می کنم که ستاره هم پایین نیامده هنوز و اجاق هیچ شقایقی پشت بخاری نیست
من تمام بندک های تنم را باز کرده ام و اتاق های سری و کوه های موازی را سر بریده ام
راستی شبها زودتر بیا... چرا؟ غ های خانه کم نورند!

 

+ نوشته شده در سه شنبه 15 بهمن1387ساعت 19:8 توسط منیژه رزاقی (قاصدک) |