به: فدرس ساروي
براي گريه گري، خنده گري و اینتی گری هاش ... و طولاني تر از سكوت!
براي امروز ايده زياد دارم را براي سال آينده رزرو مي كني
"از اول؟"
راوي بدون عينك اظهار فضل مي كند
از من به شكل افقي + "لبت خال دارد و من" منهاي ستون صفر عمودي
در نظر بگيريد 8 قبلي اجابت شد ( كه نشد و "فسيل" رفت بالا ...بالاترررر...) آمين !
كه جفت پلك راستم نبود "یا یه همچین چیزي"
بلند كنيد " ( این جزء شعر نیست ) "
راوي قصد دارد شِر بگويد "که کرم از در خلقت برود به..."
جیغ نزن !... این دور و بر پر از اراذل و اوباش و شاعر و ...
اين ماه حقوق من است
بدون عينك: قرار است پايم دراز شود كه طرح ِ " من آدم نیستم " بريزد روی دستهاش
و پسري شكل ِ این ... اینهاش ... این ... ببین ... آهان... این !
- "چه تشبیه قشنگی :" به من بچسبيد
- ادامه می دهیم
گل را هميشه بين دست شل ترم پيدا كنيد كه خيس شده ام و ...
- "رو نکردم چه کسی اهمیت می دهد؟"
تا وقتي سفره نيفتاده سر موهام با تور سفيد يا گورخري شرط ببندد
- " دارد با زبان جهلوکهباهبهی حرف می زند"
"اينجا" قصد دارد فعلا به "من يك پست مدرن هستم" ، رشته ي مورد علاقه اش و حتي به دست پخت مادرش كاري نداشته باشد
هي مدام از حاشيه ها فاصله بگير به آدرس " شهید زارع سه شنبه بیست و يك فروردین – ساری خبرنگار گریه گری "
با هجومي كه به زيپ عادت دارد "تا درک <-------------------دوره <---------------------اینجاست"
و " طولاني تر از سكوت " كه مدام از طرح مي زند بيرون
مخاطب: بعد از نقاشي حساب دو دوتاي راوي هم مي شود 5 !!!