به كسي كه دستمو گرفت برد انجمن و براي بزرگ شدن شعرام صبوري كرد تا ... هنوز و تولدش!
ستون پنجاه و هفتم رديف شصت و چهار
اين خانه رنگي ست از سبز متنفرم!
داري تا قسمتي جر مي زني
روي دماغت را بكش به آدم نيستم
كلهم اين دفعه پر از اصطلاح مي شوم
طمطراق مندي ها كه همان كه - گفتم!
غزل اين دفعه ي حافظ توي مغز با روغن زيتون
يكي دو بار هم مي شود گفت
ته تابه قرمز شده بودم و دست
خمير دندان را وارد معركه نكنيد
اينجا به سفيدي نمي زند يادم رفته باشد
در كه باز شد قيافه مادر گچ گرفت چسبيدم به ساعت
- هميني كه هست
امشب باز هم... با اولويت دارم دستور مي دهم
گيجي از خودتان است
مي خواست چيزي فرو كند توي چيز...
از من
1- سرخ نيست
2- نداريم
حوالي خانه آخر ايستادم
نفس بكشيم عميق باشد - نيست!
يك مهمان قد بلند مثل قديما دارد توي استكان بخار مي شود
رديفش را خوب بلدم
داره مي ره داره مي ره... خدا به من ... يكي گيره!
درستش همين است سرت را بالا بگير
يك وقت از سر سفره بلد نشوي كه پرش بلند قدغن!
منم و تويي و منم و خودمم همان بالايي با رفرنس ته تقاري ها
دست نكشي. شعري نداريم براي خوانش اثر انگشت
يادم باشد موي دماغ بشوم
و از سر ناچاري يكي دو تايي را هم زير و رو انداخت
حواسم نبود اما
خب سراغي هم از همسايه بغل دستي بگيريم جاي دوري نمي رود
يا حتي جاي همين سيني
داشتم از لاي فرهنگ اسمهاي خاص
تا حدودي وجين اخلاقي شدم
خداي نكرده توهين نكرده باشي اما
آن مرد آمد و روي دوتايي ما گل پاشيد
البته ما كه خودمان بوديم هستيم از توست نمي شود كه نيست
گناه كبيره اندازه ندارد قد دو تا 170سانت
اصلا در اين شلوغي مضحك
چرخيد زير تريلي
بعدش تا مي توانستم امضا دادم
فلاني هر وقت بساط تركش را راه انداخته من مي شدم مشتي
كلاه حاج خانم نداشتم وگرنه
تماس تلفني هم درد اين فلك زده نيست
قطعه با قطع كه فرقي نمي كند
خودمانيم بماليم يا نه گول خيلي چيزها توي رگ و پوستمان ريخته
هرچقدر دوست داري از اول سطر يك خط بگذار
يكي درميان من مي شوم بعد از من هم - منم
لاي كتاب يك پر مي بينم
مژه هايت دستم را سفيد كرده است
روي دو پاي اين آدم سه پا دست دراز
درست همين جاها بودم از قديم
دونه اي 100 تومان سيب زميني
محصول از زمان توليدش عقب تر است
خوش به حال تو كه مي فهمي طعم پياز و جعفري
قبل از اينكه سرخ شود بايد بزاق دهانت را به روز كنم
بعد
باشد كمي پاكيزه تر مي نويسم
اقرا باسم ربك الذي ...هو الشاعر
يواش غلط كردم
دم در حرا كه نايستادم فحش مي دهي
بايد از آدمي كه قصد دارد كمي هيزم تر بخرم
من از در بالايي روي خطي كه مي نوشت هجوم حشرات يونجه زده
شوم است شووووووووووم
مي فهمي آقا
گفته بودي
اشتباه عجيبي بود
پا پس كشيدنم لاي اين خرافات، از مادر زاييده نشده
امروز مال تو مي شوم
حتما تا روزهاي بلندي كه نيستي بايد توي مغزم هزار بارميدون بخورم
بزنم
بدهم به يكي از خودمان - گفت خل – تر !
داريم؟ بفرما... آدم ها سحر پارچه دارند دور كله شان
منم تمام وقت دارم كشيده مي شوم توي لايه اي كه اين بار لابه لا نيست
ديشب همه چيز قشنگ بود و يكي آمد دست راستم را ببندد
دارم از كسي مي شنوم كه درد ندارد