تبليغاتX
طولانی تر از سکوت
یعنی توقف حیرت میان اشاره ها

تقديم به

« مائده » دوست مهربان و عاشقم

و

 تمامي آناني كه « دوستت دارم » نان هر شبشان است

و نمي دانند چرا ... !!!

 

دوستش دارم و اين انكار ناشدني ست

نه چون پاك است

نه چون زيباست

نه چون در چشمهايش آفتابي گرم و گيراست

نه هيچ يك

هيچ يك بر قامتش رختي نمي پوشند

هيچ يك از شاخ او

اشكي نمي نوشند

نه خود رداي تلاشي بر اين راه خواهد افكند

دوستش دارم و اين انكار ناشدني ست

نه چون زردشت كارش نيك

حرفش خوب

ذهنش مامن گرم هواي سرد چشم بي گناه يك عروسك

بر نفير كينه و آشوب

نه هيچ يك سايه ساري بر سرش نسيت

هيچ ذهنش در پي اين بازي و آن ديگرش نيست

دوستش دارم و اين انكار ناشدني ست

به آن حد مي ستايم آن دو چشم بي نگه را

كه خود درمانده ام از آنهمه خوبي

در نزدم

كه مي شد هست مي شد

كه در نزدش نه اين چون پست مي شد

به آن حد مي ستايم آن دو چشم بي نگه را

كه آن نوباوه دختر

در مسير عشق سازي

در مسيل بي سرانجام هوس بازي

دوست مي دارد نگاه خانمازسوز كسي را

كه بر سر تا به پايش جامه چشمي هوس آلود مي پوشد

كه در جام كلامش تن رداي عشق مي نوشد

به آن حد مي ستايم آن دو چشم بي نگه را

كه خود مي سوزم از حرفش

بر اين اشعار بي پايه

بر اين حرف خراف آلود ، بي سايه

كه گويي امتداد يك سكوت نرم

فرو برده مرا در خويش

چه جاي انكار از اين بيش

كه ذهن سنگ شده ام

چون اوان آشنايي

او را شيشه پندارد

نه چون موري برديوار

به سان رب

كه خود را در من و او ريشه انگارد

دوستش دارم و اين انكار ناشدني ست

كه اين انكار از من نيست

كه اين انكار بر من نيست

كه اين انكار بر من نيست

                                                                                                          ۲۰ دی ماه ۱۳۸۳

+ نوشته شده در دوشنبه 27 شهریور1385ساعت 18:35 توسط منیژه رزاقی ( قاصدک ) |