جای پاي كسي توي خاطرات من
لابه لاي اين چشم هاي كوتاه
دخترك بخند!
دندان هاي دوست داشتني اش
توي خوابهاي طلايي ام
درد مي كشم دكتر
اين بچه مادر نمي خواهد
دنيا روي شاخ گاو خودش
و انجير هميشه دانه دانه زرد مي شود
دست توي لباس خرافات مي كنم
حتما خرابند اين راهها رابطه
خوب است تكه تكه ام
روي اين برجستگي ها
اصلا
تو براي خودت باش
از تو چاق نمي شوم!
بايد اين موها را فروختم؟
لابد
سرم كه جاده نشده
مرغابي
بالهايت يك شب براي او ؟
مي خواهد توي سينه ام ...
دماوند شده ام !
دوباره دست مالي ام ...
نه ببخشيد
چادرت را گم كردم
ماست مالي ام مي كني
بند نافت دور گردن من
خفه ات مي كند
مردك! دور و برم كاسه كوزه پهن كرده اي كه
خيالت راحت
اين حراجي تعطيل است
و دروازه ها تا 70 خانه آن طرف تر
از 70 بار التماس که نکرده ای ...
که حرفها یادم می رود و
بی خیال این همه
موهای سیاهت تا تار آخرش سفید شود
که این یارو دلت را توی دستش گرفت نرم نرم
آنقدر توی نایلکس کهنه ماندی
که ورز بیایم
تا دخترک ورپريده
کنار این ابوقراضه
باچادر سفید آمدی با موهای سیاه نمی شود که بروی
اینها قد دندان های کوچک تو از از خودشان برج ساختند
بیا مال بدت بيخ ريش پدرش
این دختر عروس ما نمی شود
کجا پیاده اش کنیم که نگویند خوشبخت شده ؟!
این کلمات اگر دانه دانه هم بزرگ شود
وجین آخری کار خودش را مي كند
اصلا به من چه
كه توی این حصاری که از مدرنیته ساختی
به خورد معده از سر تا پا کله ام نمی روي
که دکتر مدام بگوید
: از این یارو نخور !