تبليغاتX
طولانی تر از سکوت
یعنی توقف حیرت میان اشاره ها

                                                                         

قول بده شاعر نشوي

اين وزن و قافيه به دست و پاي تو بند مي زند

سفيد سفيد

چقدر از این شاخه به آن شاخه

بيچاره ! خام همين حرفها شدي       که نمی بایست

هر چه گفتم به خدا من تو ندارم یا تو ...

اول دوخت

بعد هم بريد

هی بانو می شود کمی گریه کنی

من دلم نمک می خواهد و ...

ببخشید این پلان را از اول اتو کنید

من اینجاها خودم را لو دادم !

كه در مرکزی که تو تویش کدو قلقله زن شده ای

از این سر تا آن سر شهر

چهارصد و چهل و چهار بار نویسندگی

آمدم شدم توی دماغ فیل

عقت کردم توی صورتم و

حتی روی این صورت مات لیز شده

 از عرق شیشه های پدرم

و باغی که اصلا خاکش مرغوب نبود

تا تخم بی تلفنی بکشم تویش

سر در آوردی از راز دل ما که

او از هر چه شانس نياورد

توی دهان این دخترک ، ماستش گرفته

بيچاره شیمی درمانی هم به کارش نیامد

و لابد از این همه خوشی که زیر دلت زده بود

عرضه نداری تورت را پهن کنی

وسط این همه دست و دلی که ادعای خسارت نگاهشان را هم

از خون بابای تو می گیرند

و همش دست و دلت می لرزید

که ما مهریه این آقایان بلند پایه را

از کجای دخل و خرج این زن پا به ماه برداریم

که هر چه تویش بریزی

از هیچ کجایش بچه ای وق نمی زند

که دلمان خوش باشد

دست ما کنار این دخترک به هم نمی رسد !

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 14 تیر1385ساعت 9:39 توسط منیژه رزاقی ( قاصدک ) |