...دل من سخت شکست...
یه بار دیگه ... بازم یه بار دیگه گفتن به دنیا اومدی و ... نمی دونم چی شده ...
از هر چی اومدنیه بدم اومده ... وقتی ندونی واسه چی اومدی ... واسه کی .......
بارون که می اد هیشکی خوشحال نشه ناودون خوشحاله که یکی باهاش رفیق می شه ...
افتاب که می تابه ... زمین ازش استقبال می کنه ... هر چی هر چی که هست واسه خودش و اومدنش یه بهونه ای داره ... من ... ؟؟؟
اصلا فکر می کنی اینا که برام کادو اوردن واسه من اوردن یا واسه اینکه اگه یه روز خودشون به دنیا اومدن بی کادو نمونن ..........
شاید همه بهونه زندگی اینه که این کادو ها بی صاحب نمونه ....!!!!
اهان یکی کادو نداد ... شاید اون از همه بیشتر به من فکر من بوده ... به خاطر همین اومدن منو با یه کادو نسنجید ... شاید ... بی خیال ...
« نتیجه اخلاقی تمام مهربانی
همیشه پاشنه ی کفشی ست که
ازرائیل می کشدش
مادرم شاعرانه مهربان شد
پدرم کودکانه مرد
من پشت سر مردی که هیچ وقت بزرگ نمی شود ایستاده ام
بعد از من ۲تا کبوتر پچ پچ می کنند
وارث عاشقی های توی کوچه ام
که تیرچراغ برق جای نوشتن یادم تو را فراموش نباشد
و مریخی ها مدام توی سرم نمی زنند ... بالا نیاوردی ؟
راستی مجسمه ات .......... »
از هجوم تمام این ثانیه های به ظاهر نو می ترسم ....
از اسم این سال می ترسم
از هر چه نترسیدنی ست می ترسم ...
سلام ... می گن بازم سال نو شده ... طرفای همون دقیقه بود که دیدم ماهی قرمزمون انگار دلش بزرگتر از تنگ بلور شده ... دیگه اون تو جا نمی شد... بعدش آب یه تکون خورد و ...... دیگه ماهی نبود ....فقط من بودم و ... حسرت سالی که تحویل نشد ...
تقدیم به یکی از دوستای گلم که ین روزا خیلی دلش تنگه ...
آهای قاصدک ... پس کو خبرای خوشت ؟
.................................................دیوار .........................................................
« دیوارِ تو از فاصله چیزی نمی داند
درگیر هر چه نبودنی شدم
و پیچیده شد تمام بندها به دیوارت
کوچک از تمام دیوار عبورم دادی
که بزرگتر از تمام نگاه ها می شوم
و قد کشیدم و سریدم توی خودم
به اندازه سکون آب
و هجوم قاصدک به خلوت سحر
دیوار من از تمام شدنی ها
فقط عاشق شدن نمی دانست ... »