تبليغاتX
بی صدا تر از سکوت

بی صدا تر از سکوت

 

خواهرم از لابه لای فیلم های هندی دنبال یک معشوقه چشم آبی میگردد که روزی بین خواب و بیداری خبرش را فروغ از یک سیاره قرمز آورده... خودم آخرین روسری قرمزم را برمی دارم و با آخرین چمدانی که از بازار رضا خریده ام و یک کتانی آبی و سری کتابهای رجب بذرافشان تمام بلیطهای به مقصد قطار را خریده ام ... حتی به مادرم هم سفارش کرده ام به معشوقه چشم آبی ام بگوید شتاب دهنده ها بعد از 4 روز به پت پت افتاده اند و رفت تا افطارهای نیاوران و شام های حاجی یخ کشی زیر دندانمان بود یک لیوان لیموناد سفارش بدهد!

هنوز خیابانهای خالی را تمام نکرده ام / یک ریز / ریز بارانی که نمی بارد و پسری که تمام با افتخار به فضولی اش در بخش خبرنگاری یک مجله احترام گذاشته می شود

سرم داخل می شود و از آن طرف گوش راستم نشانه های دروغم را که شنید فکری شده که ملامجدالدین هنوز ملت را 3 طبقه خواب می کند!

از حال و روز خودم یک تپش قلب مانده و طنابی که از پشت بام وصل شود به پنجره بی طاقم و کسی که 7 ماه است مجسمه هایش را یکی پس از دیگری در من انداخته ( شکسته باشد) تند تند پرده عوض می کنم...

مریضی بابا تعداد سنگهایی است که از کلیه هایش بالا رفته تا کوهی بسازد : هیچ وقت بی تکیه گاه نمی شوی!

همین هفته پیش و همین هفت ه را در نظر بگیر... خودکاری را که از روی میز افتاد با پاهایم جمع می کنم منهای تمام سینه صاف های دور و برم ... سرت را بالا بگیر .. سینه ات را صاف کن و ....  مادر هر صبح در استکان هایی که توی سینی می چیند به دنبال خبر تازه ای از مسافری می گردد یا میهمانی که با تک جفت کفش هایش خواهد آمد و ما را به برنج و ماهی میهمان خواهد کرد!

آخرین بار عروس قشنگی پیدا کردیم و اسمش را گذاشتیم فیلادلفیا توی پرانتز

همین که بعد از دو هفته توی ذهنم به دنبال تی شرت صورتی ام می گشتم و امروز روی بخاری دیدمش علامت صاف و سادگی استکان های صبح مادرم است!

هفتمین نشانه از برکت نوزادی که توی شکم خواهرم چاق شده است و از من می ترسد!

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 11:6  توسط   |