به سنگ!
مقصد برای ساده ای که از ساده های تمام تو از من از تمام من از از من از تمام !
اولین فایلی که فرستاده شد از وسعت چشمهای من از انتهای صندوقچه مادرربزرگ کند کند
تیز تر از حرف زمین های شالی... زار زده ام یخ! جناب کدوم دستم گله؟
نارنج و از سقف... می رویم... رفت!
سایه هایی در من از اتفاق ریخت ند که نمی شود (به سحــــر بگو به همین کشیدگی)...
وجهه تسمیه را بلد نیستم اما می دانم ارجاعات بیرون از تن م نمی گذرد...
در محدوده های خالی سیاه می شوم و از سر...
هوا را در هوایت دارم نفس می کشم ( اینها جملات توست /هست/ ی / نیست!)
نسبت به مشکی از گلدان و میز و ... پنبه استخدام الکل و بازوهایت ...
حتی سکوت گریه های مردی که روی خیال شانه های من از مرد بودنش کم نیست/ هست در من ... نشات گرفت به!
اینها/جا/ها! خوب نیست ! به ضمیر مخاطبم اضافه شو و به شعر بعدی درود همان فعل قبلی...
یک چیزهایی مثل تو از خودت شروع می کنی و به من ...من از تو شروع می کنم و به تو ... برگردی آخر درد سر یا
سردرد از مزایای افعال زیاد پنجره است... باز .. بسته ... باز ... بسته!
همین جای متن زانوهایت را بغل کن و... بگذار خاک ته نشین بشوی... خیلی زود تر از فروغ ... افتادم!
خودم را به دستهایم بخشیدم... برای از تو دوست...ادامه! جای انگشت سوم دست چپم هست...
هیچ قاب عکسی از تو روی تنم نبود... من شکل توام! و قدم تا شانه های تو نیست!
ویــــــــــــــرایش عملـــــــــــــــی سنگســــــــــــــــــــــــار !!!
احتمالا از تو به م ی روم از ته قضیه چی ست تا هر چه هر از وسط یه تا انتهای الف آی عزیزم!
انگلیسی یا پارسی اش از مدل های پاناسونیک فلش تا قسمت چپ ماشین را راه انداختی و سه تا قلمه!
آفرین از قبلی بهتر بود ... از سر سوزن تنم تا ته گرد این گرد سوز به تمام فانوس های جهان اطلاع می دهم ...
امسال از هر سه شنبه ای که تو را ندیده ای فاکتور فروش را پس گرفتم
هست محتویات این تنهایی که از بیرون زده است به
نوک سوزن تمام ابعاد جهان، سنجاقم
الان چیز بیشتری ندارم آقا و سه تا بعدی از زمان را در بگیرد از سر تا به ته سر و ته...
ایستاده توی دستی که گربه مات چشمهای من است
کیش ایر به نقطه ام آخرین شعر "است" بدون الف تا وسط را- وی
گفتم این ابرها را بالاتر بکش... این سیاهی پشت تمام عینکهای اینجا هست... نگفتم آدرس را بلد نیستم
اینجا مرکز ارتباطات نزدیک و دور ساری... مقصد در حافظه هوا سرچ نمی شود
من پای ام روی زمین بند می خورد حتی با ت دسته دار!
و از و به و تا و کلمات کلیدی این متن است... یعنی... بیا فیلم جک اند جیل را دوباره ببینیم...
من دوباره مریضم به شدت سریدن روی یک ض
همیشه یک فعل تکراری نیست که توی صورتت پر چین و چروک شده باشد
گاهی لازم دارم یک قبر دسته جمعی داشته باشم
گریز از مرکز/م ... و انتهای دست کسی است از پنج حرف ت یادم رفت!
دارم تمرین می کنم آقا! سخت نگیر... وقتش رسیده است که یک تازه برایت پست کنم
بدبختی این است که لوکیشن های اینجا گم شده... و هنوز ادامه دارد... و هنوز رفت و هنوز آمد و هنوز قبل از آمدنت رفت... و هنوز از هنوز سوال می کنم رفت
یادآور می شوم خط اول یک داستان کوتاه را همین الان نوشتم...
هر روز تر به اعتدال کسی با وزن من فکر کرد که از اول این کلمات تا همین الان که خط اول یک داستان بلند را می– نوشتم با من به اعتدال نمی – رسید!
ها می کنم به شیشه ی عینکم تا از به بودنت تا روز نبودنت چیزی را مه نگرفته باشد
شماره های تايپ شده توي گوشي موبايلم از همه چيز مخفي تر است حتي از شعرهای تایپ نشده حتی
دل م می خواهد ... اول ماه است امشب بعد ... استامینوفن... خیال می کنم... به شیوه چشم های فاحشه ام که جای یک فقط سوزن انداخت ... خالی شد...
دستهایم و پاهایم و راهایم را خوب خوب شسته ام و منتظرم صدای خش خش این اسپیکرها ... لطفا!
گاهی از سر خیر خواهی شاعرم... و!
و تن همین حوالی بود ... توی چشم هایی که از تب/ن گرد می شوند و شبکه های ماهواره ای که از مد چاق تر... نرسیدی به مانیتورم! – قطعن! (باید این قسمت را به ابتدای سطر ببری )
لپ های قرمزت کجاست؟ آلبالوهای سفیدم ...
اینجا <-- --> فقط ساری است و چیز خاصی در جریان نیست... مثل تو که در این
لباس زن آ نه متولد شدی و... الان وقت ساعت است و آستین های بافتنی پیلورم ...
مشکی بیشتر بهت میاد! و 25 ات نزدیک تر از ولنتاین بود که حتی... خودت را کم کن!
و یا هست... و یا هر چی تو بگی همین است و یا هست! انگار همین جا پشت ایرانسل بودی و یا...!
اشکی نمونده که شور نباشه... آره ماه نزدیک است! و شیشه از داخل بخار گرفت و من از داخل تر عقیده دارم فروغ سردش است و انگار و مابقی قضایا!
وسط مغزم پکید مثل یک تکه استخوان (دلیلی نمی بینم از... توضیح می دهم!)
قفسه سینه سمت راست این ماجرا و لباسی از من + کمدم و یک دوستش دارم از تو + ... اگه گفتی کجا؟!
نوک انگشتم آره همین صاف تر از نفس های بریده ام ( چرا؟ ) برید!
یک لیوان جهت نعشگی یا نشئگی فرقی نمی کند در هر صورت گفتم تو را از انتها بخوانند ...
و اعتراف می کنم که ستاره هم پایین نیامده هنوز و اجاق هیچ شقایقی پشت بخاری نیست
من تمام بندک های تنم را باز کرده ام و اتاق های سری و کوه های موازی را سر بریده ام
راستی شبها زودتر بیا... چرا؟ غ های خانه کم نورند!
خوشمزه ترش هم این است که مشغولم مثل سگ... یک تصویر با آبرنگ از جنس همان هایی که توی جعبه شکلات تبریزی ات ریخته بود...
قوزک پشت کمرم.. بالای سرم و آخر – تر هم شد! امضا...
یک هارمونی خوبی است بین آبی که از پله های آپارتمان ( پاگردش را می گویم آخر باران شمال اریب می بارد... من باران مثلن جنوب یا مثلن یزد یا مثلن هر جای دیگر را ندیده ام که بخواهم قضاوت کنم)
ریخت از ته اش به زیر زمین تر... همیشه که آب سر بالا نمی رود یک بار هم از این طرف... از چپ...
من از این خودکار نیستم ...
احتمالا از لحاظ زاویه هم به کناره های چشمت اریب می بارم... به گوشه های لبت ... حتی ترش این است که به از من هیچی ساطع نشد...
همه جا بارون بود ... مامان اومد نشد شعر رو بلند بلند بخونم! تو بگو خجالت بکش!
هنوز آن مرد در زیر ناودان های ساری نیامده است ... قدم بزنیم... مثلن اش را دارم توی کیفم ... زیپ جلو توی یک کیف کوچک دیگر
یک دخترم از جنس دیجیتال ... از من به دنیا نیامده و دارای یک عدد پدر محترمانه است
چیز دیگری ندارم که به درد شما بخورد ... مثل اساتید سرماخورده ام از آمار متنفرم!
همین یکی بسه ... می خواهم دوباره به درد نخور بشوم...کی کتابت شعر می شه ؟! کی دکوراسیون اتاقم را عوض می کنی؟
بعد از تولدم ، چيزي توی یک تماس تلفنی که تعریف کردنش تا امروز طولیده! ریخته شد... تازه رفتنش هم افتاده به اتفاق و دارد مثل همه دیگری ها زندگی می کند و راه می رود و نفس میکشد و افتاد و ... من دوست نداشتن را فراموش کرده ام و به فرناز هم سفارش کرده ام که دوست داشتن را فراموش کند و یادش برود که کسی که مرا می خری د قرار است مثل غزلهای آقای بذرافشان آب چشمم غم اش را بغل کند و بنشیند آرام آرام و از پنجره دور شد و روبروی هیچ آفتابی آیه الکرسی نخواند و به قله های دور دست برویم و ۳۱۰۰ متر از زمینت ارتفاع را بلند تر بنویسیم و از تمام گون های بنفش نزدیک دماوند برعکس بیاندازیم توی قابهای اندازه اش را تا عروسکم که تازه جمعیده بین ما دستی دستی بشود و از قفس برادرم جا بگیرد! شاباش شاد باش بدهد و امشب خونه بغلی یک سری دستای محلی داره به لهجه لس آنجلسي جشنواره کن روزی هفتاد میلیون وسطی تر از خزر یا کاسپین یک قوم وحشی تر و فارس یا عرب خوش اخلاق تر از ملک فهد برای سرپرستی مخاطب - یک زن هرزه است - / و گربه های چشم آبی که نداشت ( نتوانست که تور ببافد در واقع برای مراسم مان ) رل- نقش اول را لو داده است و دستم توي حنای قبل از تاریخ خوابیده است کپک و شق ال ماه اول برج لالایی سرطان ...
بند اول پاراگراف اول گراف اول نسخه اصلی خط بشین/ ند آرام آرام
بغلم همین که داری می بینی به اندازه بالشتم بازی{ }ده و باز { } باز { } باز ( . . ) ی می کند زیر درخت - منیژه رزاقی (-|-) ... گم شد !
این دختر که از گل و گاو و زبان – بازی- متنفر است و از هویج به معنای نای اش ( منظور گلوشه) از گل خشکیده ی روی میزش از جای جای جهان خودش می آید از دهه نود ... صد ... و بیست و سی و چهل و حتی کمتر حتی کم تر از تر هم خوشش میاد ... فقط یادت باشه چی داری می گی...
بگذار این را بگویم که دارم خفه می شوم : ابولفضل حسنی اینا که تو می نویسی واقعن شعره؟!
تو از این هر روز یک لیوان مغز خر... خسته شدی؟... شعر ازم پاشید... لعنتی ها پاشید!
این گرمای تابستونی سرمایی زمستونی توی تنم پاشید ... انگار 176 درجه فارنهایت به سمت معجون چایی – آب لیمو – نبات ... ممنون استادم* ! و دکترم تب کرد مرد!
انگشتم لک بر داشته اما جوهری نیست ( یه چیز دیگه مثلن چی؟)... و نوک شست پای راستش و انگشت چهارم از دست چپم توی بعداز ظهری که با آفتاب رابطه داشت از پناه پنجره در رفت که نون بگیره...
انگار محل سگ هم داریم (می گه : بعد از نعلبندان) خب منظورم همین بود...
این همه بنویسی و تازه بعد از یک ربع دقیقه بفهمی ورد* لعنتی هنوز باز نشده!...این ورد* از هری پاتر بود!
می خواهم بگویم بابا ... بعدش حس نوستالژیک هیچ چیزی برایش باد نکند ! ( من خودم معنی شو نمی دونم چیه؟)
آن مرد در باران آمد... حالا شیشه دست تکان بدهد... شیکست!...
آن زن در کنار پنجره روی صفحه تلویزیون می رقصید و مای آمبرللا! ... بعد از یک ربع ساعت ... شاید هم دقیقه... دستو بالم درد می کنه توضیح بدم...
باران آمد و تنها چیزی که آورد بوی نفتالین یک لحاف یخ بود
(سری ان ام از مدل جدید گوشی های تعمیراتی)...
مهم نیست ! راجع به مغز متلاشی شده ام در حال قضاوت پاشید...
بروم یک سری کارهای دهه نودی بخونم... منیژه رزاقی- سطر اول
ممنون جناب آقای نوکیا... تمام شمارهایم پرید!
صدای پرنده ها قاطی باغچه است... دنیا قاطی انگشتهای من... چقدر نور و حسرت روی فکرهای من راه می رود... دلم میخواهد مثل ارتعاش روی واقعیت بدوم... انگار افقی فکر می کنم... مثل شاخه های این درختهای «بیعار»... صبح که در حیاط می گشتم، می دیدم مثل بغضی در لباسهایم گیر کرده ام... لای بهار بودم... و رشد و رطوبت دورم را گرفته بود... هواپیمایی که از بالای سرم رد شد، عینیت رشد را چند برابر کرد... جلوی شقایق ها، حزن ماده گلویم را فشرد... دستهایم دچار لکنت بود... چیزی را احضار کرده بودم ... و گوشت هایم Nostalgique شده بود ...
و 15 مهر ... و سهراب سپهری... ![]()
كمي به شما علاقمند شده ام. شايد كمي تب دارم! شايد دو تايي تب دارم كه با ماه بازي مي كنيم يا هر اسباب بازي ديگري كه تو بگويي
!
اين قصه را به نفع خودم تمام مي كنم!
حسادت در من است و در خودم احساس حسادت می کنم
و باد فکرم را وزید... تا همین حالا که راستی ات ات این است که اسمش را گذاشته باشم امروز نوشته باشم توی ام
برای عقب نیفتادن همیشه شش مین می کشم جلو را
تا بی سوادان این منطقه... ۲۷۶ ثانیه از قاصدکم است... منتهی علیه چپ هستش در نیستش- پای ساعت ۱۰:۵۱ ب ظ روز دوشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۷
چه خوب که نمی رسم... حوصله ندارم رینگ رینگ دو تا رینگ یک شکل بساز... آخ رسید !
یک توضیح مختصر برای مولف... دوربین عکاسی نشانه شخصیت شماست... بگو دیجیتال... بگو...
من به ابروهایم وازلین می مالم... به شانه هایت کچاب... برای پیوند این دو تا هوووووووووووووووووورا!
یک عده آدم فدرسی ( از همان ها که توی پست فدرس مدرن اند ... ( اصالتن ...
سرو غذا برای همان که گفتم چقدر بگویم امپراطور تور - نیست...به وقت اینجا ایستگاه شانزدهم تا ته اش...
آه خدای بزرگ... خدای بزرگ میشه بگی اسم او-را-ک چی بود؟
آقای آدم هستم... به سلامتی... مبارکه! این موجود اسمش نادر است و در جهان یافت نمی شود...
کران/ چی؟ بابا عکس رو می گم! پفک نخوردی تا حالا؟
موش لعنتی... آخرین بار توی جیب کت سمت چپم پیدایش کردم... از آن روز به بعد هر چه توی جیبم می گردم پیدایت نمی کنم...
در واقع از اصول اولیه خوردن گذشت و خداوند که سیب را آفرید... بعد از ستاره... البته!
هسته اش به من رسیده ... از بین این همه آدم هسته ای ...هست ... هست ... می نویسم ایشان نوشته می شود استادم!
من کاغذ شعرهایم را جلوی دهانم می گیرم و تف می کنم به ش/ع/و/ر/م/ت! تو واوش را بردار!
این دانلود خیلی طول می کشد به عرض خیابان ها و متلب تمام ان تمام شد